زنده به عشق | بهمن ۱۳۹۷
این همه نقش میزنم از جهت رضای تو
اگر زنده ام یه روزی بشه مرده ام! هیچ تغییری در دنیا نمی افته... اگر دیگه نفس نکشه...اگر دیگه حرفهامو نشنوه...اگر هیچ چشمی اینجا رو نخونه...هیچ اتفاق خاصی در این دنیا نمی افته‌‌‌...

حتی قلبی که چند وقته به سوزش افتاده و بد قلقی میکنه...اگر یه روزی وایسه هیچ اتفاق خاصی نمی افته!هیچکس از غصه ی ایستادنش نمی میره...

چون هیچکس سکوت و نمیبینه...چون هیچکس سایه رو لمس نمیکنه..‌چون هیچکس نیست!

هیچکس

"حالنگارم"

+ شاید بخندم و ظاهرم عادی باشه ولی کسی چه میدونه از درون ویرونم؟؟؟

+غوطه ور در هیچستانی پر از هیچ

+اینکه آدم مطمئن باشه کسی هیچ جایی منتظرش نیست تلخ ترین درد زندگیه!خیلی تلخ

+...

+ نوشته شده در  سه شنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۷ساعت   توسط سارا  | 

وقتی به سمتم برگشتی،لال شدم! به انگشتانم نگاه کردم...به پوسته های زیر ناخن ها...به هر چیزی چشم دوختم جز چشمان تو! از اینکه نگاه پنهانی ام را فهمیده بودی،خجالت زده بودم...از اینکه روزها دور از چشم های تو زندگی کرده بودم...خجالت زده بودم. از اینکه نگفته بودم چقدر بی تو سخت است! نگفته بودم چقدر بی تو نمی توانم! نگفته بودم چقدر دوست داشتنت شیرین است...از اینکه تو را به  "تو" نگفته بودم،خجالت زده بودم...خجالت زده بودم که چشم از نگاهت می دزدیدم...خجالت می کشیدم که همین ها را بفهمی! که چقدر در گفتنت دیر کرده ام! آنقدر دیر که دیگر جایی برای گفتنش نمانده...

داشتم می گفتم... همه ی اینها را در لال شدگی گفتم! که برگشتی به دیدنش...

"دلنگارم"

+ همه ی شلوغ بودن دنیا به کنار...همه ی خاکستری هاش به کنار...همه ی دروغ هاش به  کنار...اصلا همه نرسیدن هاش به کنار.... تو چرا هیچ وقت عوض نمیشی؟ چرا از ازل تا ابد همونی؟ چرا؟ :)

+ دوست داشتنت خجالت که نمی خواد...میخواد؟ :)))

+ محالی تمام نشدنی!


برچسب‌ها: دلنگارم, خجالت, چشم در چشم
+ نوشته شده در  شنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۷ساعت   توسط سارا  | 

دارم با چالش های جدیدی روبرو میشم. چالش زندگی کردن کنار آدم هایی کاملا متفاوت با خودم! که البته چالش جدیدی نیست...تا بوده همین بوده اما اینبار مجبورم که این تفاوت ها رو قبول کنم . مجبورم باهاشون کنار بیام. چیزی که برای من توهین و اهانت محسوب میشه برای دیگری یه شوخی کاملا عادیه! من تعجبم از شنیدنش در تمام حرکاتم واضحه اما دیگری خیلی ساده از کنارش رد میشه!

جمعه انتخاب خوبیه برای مرور هفته...مرور اتفاق ها...مرور اخم ها و لبخندها...مرور خستگی ها و پایان دادن به تمام چسبندگی ها ذهنی...

زندگی کارمندی اون طور که میگند تکراری و رو به روال مشخص نیست! مخصوصا که در مجموعه ای همه جور طرز فکر و شخصیت و آدمی باشه... با تفاوت ها کنار میام!نمیتونم به آدم های اطرافم بگم مثل من فکر کنند...شاید بر طبق عادت منم رفتاری داشته باشم که برای دیگری عادی نباشه پس با این حساب جای گلایه نیست...

دارم به آدم ها و محدوده ی رفتار و عملکردشون عادت می کنم. دارم عادی رفتار کردن رو یاد می گیرم. دارم کنارشون عادی میشم...ولی نه طوری که خودمو یادم بره...نه این کشتن ِ خودمه! این خواسته م نیست و اجازه نمیدم که بشه!

"حالنگار"

+آشفته نوشتی بود! :/

+اینکه بخوای دیگه خیلی دیرتر و سخت تر یسری آدم ها رو جدی بگیری...بهترین انتخاب ِ یه آدمه!

+بعضی وقتها حوصله ی شوخی های بی مزه ی همکارمو ندارم...بعضی وقتها بر خلاف حساسیت هام رفتار میکنه...بعضی وقتها کنترلمو از دست میدم! دوست ندارم...اینکه به آدم ها نقطه ضعفتو نشون بدی نشونه ی خوبی نیست!

+داره امسالم تموم میشه....یعنی تموم میشه؟ یعنی بهار می رسه؟ یعنی سبز شدن به دل ِ منم می رسه؟ یعنی میشه بتونم پیدات کنم و یه عمر درآغوشت آروم بگیرم؟ یعنی میتونم از تموم دنیا فقط "تو" یدونه رو داشته باشم؟ یعنی به سهمم می رسم؟ مگه چی خواستم از دنیا به غیر از یه توی تمام و کمال که منو بفهمه! می فهمی چی میگم؟ :))


برچسب‌ها: حالنگار, تفاوت, کارمندی, سهم من از تمام دنیا
+ نوشته شده در  جمعه ۵ بهمن ۱۳۹۷ساعت   توسط سارا  |