زنده به عشق | مرداد ۱۳۹۸
این همه نقش میزنم از جهت رضای تو

 دل آرام ندارد...

سر ریز می شود از ترسی عجیب و آرام ندارد

لب ریز می شود از حسی غریب و آرام ندارد

گرم و سرد می شود؛

می میرد...زنده می شود

و آرام ندارد

 

دل آرام ندارد . . .

ریشه اش سست است

به تلنگری می شکند و به شکستنی می میرد!

 

دل آرامم باش

منحصرا در انحصارم بگیر و مرا در خود آرام کن!

دل آرامم باش زمانی که جز "تو" مقصدی ندارم...

دل آرامم باش تویی که منشاء آرامشی

 

"دلنگارم"

+آرام و قرار ندارم. از همه خسته م...از اینکه نفهمیدن چه هستم؟ خسته م. از اینکه دلم را نفهمیدن.. خسته م...از آدم هایت خسته ام ای آرام جانم 

+اذیتم نکن. دیگه نمی خوام اینجوری امتحانم کنی...دیگه نمی خوام حباب برام بسازی و به سرعت ترکیدن شو به رخم بکشی! دیگه نمیخوام اینجوری منو ببینی... نمیخوام ضعیف باشم..میشه اینو بفهمی؟ 

+ میانه ی تابستانی کاملا پاییزی!


برچسب‌ها: دلنگارم, آرامش
+ نوشته شده در  پنجشنبه ۱۷ مرداد ۱۳۹۸ساعت   توسط سارا  |