زنده به عشق | فروردین ۱۴۰۰
این همه نقش میزنم از جهت رضای تو

بغض عجیبی ته گلوم نشسته... انگار قرار بوده یه اردوی دسته جمعی با دوستام برم،ولی صبح خواب موندم!

تمام عمر خواب موندم! شایدم اصلا کسی یادش نبود منم میخوام بیام! حتی گاهی تردید از اینکه آدمهای دور و برم دلشون میخواد منم بیام؟

"حالنگار"

+نحسی روزگار دلامون رو گرفته!کاش بره...

+دلتنگ...

همین

+ نوشته شده در  جمعه ۱۳ فروردین ۱۴۰۰ساعت   توسط سارا  | 

بهار سلام. بهار امیدوارم حالت به سمت خوب بودن بیشتر میل پیدا کنه... بهار دلم تنهاست! بهار حال سال گذشته اونقدر خوب نبوده که خوب بهت رسیده باشیم!می دونی که؟ باید هوای دلمون رو داشته باشی ... 

بهار... تعداد آدمهای بی کَس زیاد شده! شهر شلوغه ولی دلا تنهان... بهار شکوفه ی دلمون باش.بهار اجازه بده دوباره طراوتت رو لمس کنیم... 

...

بهار، نمیدونم کجای زندگیم هستم!قسمت خوبشه یا بدش؟قسمت غلطشه یا درستش؟قسمت توهماتشه یا واقعیتش؟قسمت رسیدنه یا دور شدن؟ واقعا نمیدونم کجام؟!

...

بهار،حال خوبم باش.

"حالنگارم"

+احساس بی تعلقی دارم...سالهاست!هزاران سال..هزاران هزار سال.

+میشه گفت تنها کسانی که تو براشون الویت هستی،فقط و فقط پدر و مادرت هستند،همین و همین.

+خلاصه که عیدتون مبارک ۱۴۰۰ تون...زیبا، حال دلتون سبز.

همین

+ نوشته شده در  یکشنبه ۱ فروردین ۱۴۰۰ساعت   توسط سارا  |