زنده به عشق | اردیبهشت ۱۴۰۰
این همه نقش میزنم از جهت رضای تو

خیلی دیگه داره تندُ تند می گذره!
انقدر تند که نمیفهمم این روزا روزهای جوونی منه...انگار،از نوزادی پرت شده باشم به پیری!

هنوزم چیزهای جدیدی برای لمس کردن هست، هنوزم دنیا برام غافلگیری هاشو کنار گذاشته... هنوزم مزه هایی هستن که هنوز نچشیدم شون!
پس چرا انقدر احساس پیری می کنم؟

"حالنگار"

+یک انتخاب جدید در ادامه ی زندگی،دو به شک ام!عجله کردم یا نه ولی باید میشد.

+معمولی ترین حقت رو باید شاکی باشی تا بتونی بگیری!اونم اگه بتونی که بگیری واقعا:/

+خدایا منو انقدر خار نکن که بخاطر نیازم به این راضی باشم که قسمتی از حقمو بخورن! همیشه یه درصدی غرور و کله شقی بذار برام بمونه

+یه خواب عمیییییییق میخوام

همین


برچسب‌ها: حالنگار, حقوق, حق, غرور
+ نوشته شده در  دوشنبه ۶ اردیبهشت ۱۴۰۰ساعت   توسط سارا  |