زنده به عشق | تیر ۱۴۰۲
این همه نقش میزنم از جهت رضای تو

یک آزمایش دیگر در راه است و نمی دانم
در انتهای مسیر چه کاره هستم؟

باید قوی باشم،
باید ضعف را در وجودم بکشم،
باید با مشکل ناشناخته نبرد کنم،
باید قوی باشم

حسم...
شبیه به صخره نوردی است
که بیشتر از اینکه نگران حال خود در امتداد مسیر باشد؛ نگران همراهانش در طول مسیر ست

حسم...
شبیه به سرآشپزی است
که نمی داند غذای چسبیده به ته دیگ را
چطور تمیزش کند

حسم...
شبیه به نو عروسی است
که نمی داند حرف دلش را بی کم و کاست بزند یا سیاست به خرج داده و صبوری کند

حسم خیلی مبهم است
خیلی ناشناخته است
طوریکه نمی دانم به کجا ختم می شود

در ابتدای نبردم
نبردی تن به تن که باید از آن
برنده بیرون بیایم

"دلنگارم"

پ.ن: فکرشو بکن درست اول مسیری که دست همراهتو برای تمام عمر گرفتی یه موجود ناشناخته بیاد و مجبورت کنه باهاش بجنگی

پ.ن۲: خدا درد و داده درمون شم داده؟ ایشالله که این ضرب المثل همیشه برای همه درست باشه

پ.ن۳: دعام کنید رفقا

+ نوشته شده در  شنبه ۳۱ تیر ۱۴۰۲ساعت   توسط سارا  |